آخرین پست
گاهی آدمها را از دور میبینی و فکر میکنی همه چیزشان مرتب است؛ لبخند دارند، زندگی دارند، ادامه میدهند…
اما هیچکس نمیداند پشت آن لبخندها چه سکوتهایی پنهان شده. بعضی شبها دل آدم بیدلیل سنگین میشود. نه حرفی برای گفتن میماند، نه حتی اشکی برای ریختن. فقط یک حس مبهم… انگار چیزی گم شده، اما نمیدانی دقیقاً چه. ما یاد گرفتهایم قوی باشیم، ادامه بدهیم، به کسی نگوییم که خستهایم.
اما حقیقت این است که آدمها همیشه قوی نیستند؛ بعضی وقتها فقط دارند خودشان را نگه میدارند که نریزند. و عجیبترین بخشش این است که همین لحظههای ساکت و بیصدا، بیشتر از هر چیزی در ذهن میمانند. شاید لازم نباشد همیشه همه چیز را توضیح بدهیم.
گاهی فقط باید پذیرفت بعضی احساسها قرار نیست حل شوند، فقط باید فهمیده شوند.
و همین کافی است.